باز ماندن سر و ته قضیه به حکمِ نابلدی در امر یادداشت غیرمعمولی
ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۸/۱٧   کلمات کلیدی:

خیال میکنم بعد از گذشت چند سال نمیشه با یه یادداشت معمولی سر و ته قضیه رو هم آورد. یادداشت غیرمعمولی هم که ندارم. بنابراین سر و ته قضیه باز خاهد ماند. صلوات ختم کن.


 
همان که پرده را
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٤   کلمات کلیدی:

همان که پرده را کنار زدی ناگهان عبور کبوترها در آسمان اتفاق اُفتاد صبر کبوترها را در آسمان عبور نداده بود صبر برای آنها شاخه درختان را مهیا نکرده بود صبر به آنها مسیر کوچ را نمی آموخت صبر روزها خورشید را در آسمان نمی غلتاند صبر برای پرندگان نان نبود صبر برای صفهای انبوه از مردمان برای بیماران ذر انتظار مرگ برای عبور از زمستان علاج نبود.

ع.غ


 
 
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢۸   کلمات کلیدی:

بابا خیلی با احتیاط و بیمقدمه بعد از یک سکوت خیلی طولانی میگه آمریکاییا هیچ امام نداشتن؟ این همه امام و پیغمبر هیچ کدومشون اونجا خاک نیستن یعنی هیشکدوم اون ورا نبودن!؟


 
ساعتها اُسکُل نیستند و یا چگونه از خمِ کوچه بسلامت عبور کنیم
ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٠   کلمات کلیدی:

شاید از اونجا سرچشمه میگیره که برخورد من با کلمات تخصصی نیست. یک گزینه در غیر اینصورت باقی میمونه و اون هم یادداشت شخصیِ. که خُب دست آدمُ رو می کنه! منم که دوس ندارم دستم رو بشه. شاید فک میکنم آدما برا خودنمایی دستشونُ رو میکنن. مثل اینکه بخان ساعت یا انگشتر و یا یک کوفت دیگه رو به رخ بکشن. یعنی اونچه که در واقع منظور خالق دست-رو-کردن بوده در بدو امر چنین چیزی نبوده! مثل خیلی چیزای دیگه که در بدو امر منظور از حضورشون اونچه که الان هست نبوده. مفاهیم رو در راستای مقاصد خودمون تغییر میدیم. بنظرم کارِ کثیفیه. احتمالن در بدو امر مقاصد دیگری از حضور این یارو هم که با این عینک متظاهرانه اش بقلِ این ادیتور شصتشو زده زیر چونه اش، وجود داشته. نمیشه تصور کرد یک نفر نه تنها بیهوده است، مزخرف هم هست. من الان مفاهیم رو در راستای خودم تغییر دادم و دست به کار کثیفی زدم.


 
destroy me
ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۸   کلمات کلیدی:

یک چیزی می خواهم که طور شدیدی تکان دهنده باشد. مثل این :

"این روزها که می گذرد

گوری می شود

بی جنازه.

-آدونیس"


 
← صفحه بعد